تبليغاتX
نوجوون ایرونی سلام

نوجوون ایرونی سلام

هرچی بخوای هست.....

هميشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود

2.مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است

3.براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد

4.در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد

5.دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند

6.جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست

7.لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.

8.ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد

9.همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند

10.گر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمی گیرد

11.رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است

12. با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد
+ نوشته شده در  یکشنبه 2 خرداد1389ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط سارا  | 

ابتدا بايد يك مقدار تغيرات در خودتان بوجود اوريد.

۱-موها از بالا و پايين بلند باشد
2-يكي از تارها به صورت دلبري آويزان باشد
(اگر مي خواهيد خوب بايستداز اب دهان استفاده كنيد )
3-اگر فك شما بزرگ،دراز،پهن و..باشد بهتر است
4-تنها نشان مردانگي شما سبيل شماست مواضبش باشيد
طريقهً نشستن:
1-انداختن هرگونه تلا به شكل افراطي الزامي است
2-كمر صاف باشد(كمي قوس به جلو)
3-نشستن بر لب جدول ضروري است .ممكن است در ابتدا سخت باشد اما پس از تمرينات مداوم راحت تر مي شود
4-پيراهن هر چه دكمه كمتر داشته باشد بهتر است
يك دستكاه پخش موسيقي كران قيمت براي وسيله نقليه خود تهيه كنيد!
هنگام راه رفتن قطعا پاشنه پا روي زمين كشيده شود!
وسايلي كه در جيب شما الزاما بايد باشد:
1- چاقو ضامن دار 2-پنجه بكس 3-انگشتر 4-زنجير (اين وسيله را در جيب خود پنهان كنيد)
شما بايد هنر هاي زيادي داشته باشيد (تك چرخ زدن با موتور و بيرون دادن دود سيگار به صورت اشكال هندسي)
واين هنر ها را گاه و بي گاه در معرض نمايش عموم بگذاريد!

براي اسم مغازه از اسامي باكلاس استفاده كنيد (كله and پاچه شاپ safdar)
بعد از برخورد با فردي تميز و خوش تيپ سريعا عكس العمل نشان دهيد(سوسول ... آقا موشه..... از اتو شويي اومدي جيگر؟!)
در اخر سعي كنيد اطرافيانتان را خودتان از نو اسم گذاري كنيد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اردیبهشت1389ساعت 9:30 قبل از ظهر  توسط سارا  | 

چند تا عکس از آنجلینا هم براتون گذاشتم.:

+ نوشته شده در  شنبه 8 اسفند1388ساعت 2:24 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

سلام دوستای عزیزم.

بالاخره بعد از ماه ها دوباره آپ کردم............آخه می دونین خیلی وقته که دیگه حوصله ی این کارا روندارم. ولی الان بیکار شدم و گفتم یه سری به این جا بزنم.

راستی یه عکس جدید از ریهانا خواننده ی مورد علاقم گرفتم.گفتم براتون بذارمش:

+ نوشته شده در  جمعه 7 اسفند1388ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

شاگردی از استادش پرسید عشق چیست؟

استاد پاسخ داد:به گندم زار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاوراما در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که دوباره نمی توانی به عقب برگردی و خوشه ای بچینی...

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.

استاد پرسید چه آوردی؟

شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ هرچه جلوتر می رفتم خوشه های پرپشت تر می یافتم و به امیدپیداکردن پرپشت ترین خوشه تا انتهای گندم زار رفتم

استاد گفت عشق یعنی همین!

شاگرد پرسید پس ازدواج چیست؟

استاد گفت:به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی...

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت

استاد پرسید که شاگرد راچه شد؟و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم.

استاد باز گفت:ازدواج یعنی همین...!

واین است فرق عشق و ازدواج

( اقتباس از  وبلاگ  زمسا ن)

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست

گرهم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

 سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم

هرلحظه جزاین دست مرا مشغله ای نیست

دیری است که از خانه خرابان جهانم

برسقف فروریخته ام چلچله ای نیست

 در حسرت دیدار تو آواره ترینم

هرچند که تا خانه ی تو فاصله ای نیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

زندگی کوچه ای است باریک که به خیابان آخرت می پیوندد. این کوچه گاه تاریک است و گاه روشن و پر از چاله و پستی و بلندی است اما هرچه هست همه را به سوی یک سرنوشت محتوم می برد یعنی پیوستن به دنیای باقیورخ نمودن و شکفتن در عرصه ی قیامت.

زندگی یک خاطره ی کوتاه است یک عکس یادگاری است که من و تو در آن پیداییم.اما همه چند صباحی در این دنیا می مانیم و سپس نوبت را به دیگران می دهیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 2:41 بعد از ظهر  توسط سارا  |